مرتضى مطهرى
112
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
اين نكات در سيرهء بزرگان زياد است . عمرو عاص و استخدام وسيله داستانى را مىگويم ، شايد خيلى از افراد بگويند اگر ما به جاى على بوديم اين كار را نمىكرديم . عمرو بن العاص مجسمهء شيطنت و رذالت است . روزى على عليه السلام در صفّين آمد و فرياد كرد : معاويه ! چرا اينهمه مردم مسلمان را به كشتن مىدهى ؟ خودت بيا با يكديگر نبرد كنيم ، هر كه غالب شد و هر كه مغلوب شد . منطق روشن بود ، نتيجه هم از اول معلوم است . عمرو عاص گاهى سر به سر معاويه مىگذاشت ، مىگفت : معاويه ! راست مىگويد ، حرف همين است ، تو هم كه مرد شجاعى هستى ، اسلحه بپوش برو به جنگ على . معاويه كه حساب دستش بود ، با نيرنگ توانست روزى عمرو عاص را به جنگ بفرستد ولى نه به جنگ با على عليه السلام . البته او فى حدذاته مرد شجاعى بوده ، مصر را او فتح كرده بود . عمرو عاص اسلحه پوشيد آمد در ميدان جنگ و مبارز طلبيد : يا قادَةَ الْكوفَةِ مِنْ اهْلِ الْفِتَنْ * يا قاتِلى عُثْمانَ خَيْرِ الْمُؤْتَمَنْ يا ايُّهَا الْأشرافُ مِنْ أهْلِ الْيَمَنْ * اضْرِبُكُمْ وَ لا أرى ابا حَسَنْ « 1 » ضمناً گوشه و كنار را نگاه مىكرد كه يك وقت با حضرت امير مواجه نشود . مىگفت : « اضْرِبُكُمْ وَ لا أرى ابا حَسَن » شما را مىزنم ولى على را نمىبينم . از جمله جاهايى كه نوشتهاند حضرت ابوالفضل [ حضور داشته ] ظاهراً همين جا بوده كه جوانى چهارده ساله بوده است . اميرالمؤمنين آهسته به گونهاى كه عمرو عاص ابتدا نفهمد كه على است - ولى نمىخواست تا آخر هم در غفلت باقى بماند - آمد و آمد . عمرو عاص نفهميد كه على عليه السلام است . حضرت ، نزديك كه رسيد نخواست باز هم او نفهمد با كه مواجه است ، گفت : « انَا الْامامُ الْقُرَشِىُّ الْمُؤْتَمَن » منم امام قرشى مؤتمن . خودش را معرفى كرد : من على هستم ، كه ديگر عمرو عاص خودش را باخت ، فوراً سر اسب را برگرداند و شروع به فرار كرد . اميرالمؤمنين او را تعقيب كرد ، شمشيرى به او زد ، او از روى اسب پريد و به زمين خورد . من نمىدانم چه تعبيهاى كرده بود ، قبلًا
--> ( 1 ) كتاب صفّين نصر بن مزاحم ، ص 371 با اندكى تفاوت .